صائن الدين على بن تركه
162
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
پوشيده نخواهد بود آن شد كه عنان كلام را به صوب استعلام امارات ساعت و وقت آن معطوف گرداند . به پيشگاه حريمت اگر رها نكنند * به هوش باش و زمين بوس و آستان درياب و از اينجاست كه آنچه در جواب سؤال امارت واقع گشته كه مرتبهء خامس اسئلهء اين جمعيت آن است ، دخيل را در حريم معنى او راه نيست و مدلولات وضعى آن بر وجهى نيامده كه نظر نامحرمان كوى آزادى و محبت بر آن تواند افتاد ، چنانچه ديگر جوابها و اگرچه در همهء جوابها آن وجه كه معنى بر آن است از ديدهء ايشان محجوب افتاده و ليكن به دلالت وضعى كه متعاور ايشان مىباشد ، رويى از آن نموده مىشود به خلاف اين جواب كه زيركان كوى انصاف را معلوم باشد كه هرچه آن طايفه در بيان معنى اين جواب نبشتهاند به خاطر هوشمندان فرونيايد مگر جمعى كه به كمند تقليد هركس گرفتاراند ، گاهى خود را به سخن ايشان راضى كنند و ليكن در اين زمان عجب باشد كه آنها نيز طلب معنىيى ديگر نكنند . شكفته شد گل سورى و بلبل آمد مست * صلاى سرخوشى اى صوفيان وقتپرست و بيان اين معنى به وجهى كه در نظر طالبان آيد و قوت ادراك ايشان بدان تواند رسيد ، موقوف مقدمهيى است . حال آنكه رهروان شاهراه تحقيق و پىبران شهسواران اين طريق از دو گونهاند : اول و اقدم گروهىاند كه به بلوغ مرتبهء انسانى رسيدهاند ، يعنى رجوليت و مردى ايشان ، نه به بلوغ متعارف بود كه مرتبهء حيوانيت را مىباشد و انسان با ساير حيوانات در آن انبازاند و آن عبارت از مرتبهاى از مردى است كه چون قابلى در مقابلهء او درآيد كه قوت قابليتش از مكامن امكان بيرون آمده بر صحن صحارى ظهور در جلوهء غنج و دلال درآيد و شيوههاى كمال قابليت را مهيج فعل مردى او گرداند ، در او قوت